تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠
قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ: «پروردگارا! من يكى از آنها (از فرعونيان ظالم) را كشتهام، مىترسم مرا به قتل برسانند».
ولى، مناسب در اينجا اين است كه هر دو را شامل شود؛ چرا كه شگفتىهاى قدرت خداوند، هم در جسم است و هم در جان و اختصاص به يكى از اين دو ندارد.
جالب اين كه: «نفس» در اينجا به صورت نكره ذكر شده، كه مىتواند اشاره به عظمت و اهميت نفس آدمى باشد، عظمتى مافوق تصور و آميخته با ابهام كه آن را به صورت يك موجود ناشناخته معرفى مىكند، همان گونه كه بعضى از بزرگترين دانشمندان امروز، از انسان به همين عنوان تعبير كرده، و انسان را «موجود ناشناخته» ناميدهاند.
***
آيه بعد، به يكى از مهمترين مسائل مربوط به آفرينش انسان پرداخته، مىافزايد: «پس از تنظيم قوا، جسم و جان آدمى، «فجور» و «تقوا» را به او الهام كرد» «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها».
آرى، هنگامى كه خلقتش تكميل شد، و «هستى» او تحقق يافت، خداوند «بايدها و نبايدها» را به او تعليم داد، و به اين ترتيب، وجودى شد از نظر آفرينش، مجموعهاى از «گِل بد بو» و «روح الهى» و از نظر تعليمات «آگاه بر فجور و تقوا» و در نتيجه وجودى است كه: مىتواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد، و از ملك پرّان شود، و آنچه اندر وهم نايد آن شود، و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر گردد و به مرحله «بَلْ هُمْ أَضَلّ» برسد، و اين منوط به آن است كه با اراده و انتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.
«أَلْهَمَها» از ماده «الهام» در اصل، به معنى بلعيدن يا نوشيدن چيزى است، و