تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١
سپس به معنى القاء مطلبى از سوى پروردگار در روح و جان آدمى آمده است، گوئى روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش مىنوشد و مىبلعد، و گاه به معنى وحى نيز آمده، ولى، بعضى از مفسرين معتقدند: تفاوت «الهام» با «وحى» در اين است: شخصى كه به او الهام مىشود، نمىفهمد مطلب را از كجا به دست آورده، در حالى كه هنگام وحى، مىداند از كجا و به چه وسيله به او رسيده است.
«فُجُور» از ماده «فجر» چنان كه قبلًا هم اشاره كردهايم، به معنى شكافتن وسيع است، و از آنجا كه سپيده صبح، پرده شب را مىشكافد به آن «فجر» گفته شده. و نيز از آنجا كه ارتكاب گناهان، پرده ديانت را مىشكافد به آن «فجور» اطلاق شده.
البته، منظور از «فجور» در آيه مورد بحث، همان اسباب و عوامل و طرق آن است.
و منظور از «تقوا» كه از ماده «وقايه» به معنى نگهدارى، اين است كه انسان خود را از زشتىها، بدىها، آلودگىها و گناهان نگه دارد و بركنار كند.
لازم به يادآورى است: معنى اين آيه (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) اين نيست كه خداوند عوامل فجور و تقوا را در درون جان آدمى ايجاد كرد، عواملى كه او را به فجور و آلودگى و دريدن پردههاى حيا دعوت مىكند، و عواملى كه او را به خيرات و نيكىها مىكشاند، آنچنان كه بعضى پنداشته، و آيه را دليلى بر وجود تضاد در درون وجود انسان دانستهاند.
بلكه مىگويد: اين دو حقيقت را به او الهام و تعليم كرد، يا به تعبير سادهتر:
راه و چاه را به او نشان داد، همان گونه كه در آيه ١٠ سوره «بلد» آمده است: وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ: «ما انسان را به خير و شرّ هدايت كرديم».
و به تعبير ديگر: خداوند آنچنان قدرت تشخيص و عقل و وجدان بيدار، به