تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
در «مقاييس اللغة» آمده است: «صمد» دو ريشه اصلى دارد: يكى به معنى «قصد» است، و ديگرى به معنى «صلابت و استحكام» و اين كه به خداوند متعال «صمد» گفته مىشود، به خاطر اين است كه، بندگانش قصد درگاه او مىكنند.
و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز، در كتب لغت براى «صمد» ذكر شده است:
شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است.
و كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مىروند.
كسى كه برتر از او چيزى نيست.
و كسى كه دائم و باقى بعد از فناى خلق است.
لذا امام حسين بن على عليه السلام در حديثى براى «صمد» پنج معنى بيان فرموده:
صمد، كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است.
صمد، ذاتى است دائم، ازلى و جاودانى.
صمد، وجودى است كه جوف ندارد.
صمد، كسى است كه نمىخورد و نمىآشامد.
صمد، كسى است كه نمىخوابد. «١»
در عبارت ديگرى آمده است: «صمد، كسى است كه قائم به نفس است و بى نياز از غير».
صمد، كسى است كه تغييرات و كون و فساد ندارد.
از امام على بن الحسين عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «صمد كسى است كه شريك ندارد، و حفظ چيزى براى او مشكل نيست، و چيزى از او مخفى نمىماند». «٢»
بعضى نيز گفتهاند: «صمد» كسى است كه هر وقت چيزى را اراده كند مىگويد: موجود باش، آن هم فوراً موجود مىشود.