تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
حقوقى» يعنى سلطه قانونى بر چيزى، اينها همه از او است، چنان كه قرآن مىگويد: وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ: «مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين مخصوص خدا است». «١»
و نيز مىفرمايد: وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفينَ فيه: «انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده». «٢»
دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است، وقتى خالق همه اشياء او است، طبعاً مالك همه اشياء نيز ذات مقدس او است، بنابراين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.
٥- توحيد حاكميت
مسلماً جامعه بشرى نياز به حكومت دارد؛ چرا كه زندگى دسته جمعى بدون حكومت ممكن نيست، تقسيم مسئوليتها، تنظيم برنامهها، اجراى مديريتها، و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها، تنها به وسيله حكومت ميسر است.
از طرفى، اصل آزادى انسانها مىگويد: هيچ كس بر هيچ كس حق حكومت ندارد، مگر آن كه مالك اصلى و صاحب حقيقى اجازه دهد، و از همين جاست كه ما هر حكومتى را كه به حكومت الهى منتهى نشود، مردود مىدانيم، و نيز از همين جاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس امامان معصوم عليهم السلام و بعد از آنها براى فقيه جامع الشرائط مىدانيم.
البته، ممكن است مردم به كسى اجازه دهند كه بر آنها حكومت كند، ولى چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتاً غير ممكن است، چنين حكومتى عملًا ممكن نيست. «٣»