تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢
ولايت تلاش و كوشش كن، و اين به عنوان يك مصداق، كاملًا قابل قبول است.
و مىدانيم: پيامبر صلى الله عليه و آله طبق حديث معروف «غدير» و احاديث فراوان ديگر كه در كتب همه علماى اسلام آمده است، تلاش پىگير و مستمرى در اين زمينه داشت. اما چقدر زننده است كه دانشمندى همچون «زمخشرى» كه على عليه السلام را به عنوان چهارمين پيشواى بزرگ اسلام و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله مىشمرد، به خود اجازه دهد بگويد: «ناصبىها» نيز حق دارند آيه را به بغض على بن ابيطالب عليه السلام تفسير كنند، چه تعبير ركيك و زنندهاى؟ آن هم از چنين مفسرى!!
راستى، تعصب چه پيامدهاى زشتى كه ندارد؟!
***
٢- دانشمند معروف معتزلى «ابن ابى الحديد» در شرح «نهج البلاغه» از «زبير بن بكّار»- كه به گفته او نه شيعه بود، و نه با «معاويه» دشمنى داشت- بلكه از على عليه السلام كنارهگيرى كرد، و به مخالفان پيوست، از فرزند «مغيرة بن شعبه» نقل مىكند: «پدرم «مغيره» از عقل و درايت «معاويه» سخن بسيار مىگفت، و از طرز تفكرش اعجاب داشت، ولى شبى از نزد او آمد، در حالى كه بسيار غمگين و ناراحت بود، فهميدم مسأله مهمى رخ داده است، از او سؤال كردم، ديدم از «معاويه» شديداً بدگوئى مىكند، علت را سؤال كردم، گفت: امشب با او خلوت كرده بودم، به او گفتم: تو به مقاماتى كه مىخواستى رسيدهاى، اكنون در عدالت و گسترش خيرات بكوش؛ زيرا سن تو بالا رفته است، نسبت به «بنى هاشم» نيز نيكى كن؛ چرا كه امروز تهديدى براى تو محسوب نمىشوند، و اين سبب نام نيك براى تو مىشود.
او در پاسخ گفت: هيهات! چه نامى از من باقى مىماند؟
خليفه اول و دوم آن همه كار كردند، چه نامى از آنها باقى مانده؟ ولى شما