تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩
عباراتى كوتاه، قاطع و پر معنى بيان كرده، مىفرمايد:
«قوم ثمود به سبب طغيان، پيامبرشان را تكذيب كردند، و آيات الهى را انكار نمودند» «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها».
«طَغْوى» و «طغيان» هر دو به يك معنى است، و مراد از آن تجاوز از حدّ و مرز است، و در اينجا، منظور تجاوز از حدود الهى و سركشى در مقابل فرمانهاى او است. «١»
قوم ثمود، كه نام پيامبرشان «صالح» بود از قديمىترين اقوامى هستند كه در يك منطقه كوهستانى ميان «حجاز» و «شام» زندگى مىكردند، زندگى مرفه، سرزمين آباد، دشتهاى مسطح با خاكهاى مساعد و آماده براى كشت و زرع، قصرهاى مجلل، و خانههاى مستحكم داشتند، ولى نه تنها شكر اين همه نعمت را به جا نياوردند، كه سر به طغيان برداشته، به تكذيب پيامبرشان صالح برخاستند، آيات الهى را به باد سخريه گرفتند، و سرانجام خداوند آنها را با يك صاعقه آسمانى نابود كرد.
***
پس از آن، به يكى از نمونههاى بارز طغيان اين قوم پرداخته، مىافزايد: «آن گاه كه شقىترين آنها به پاخاست» «إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها».
«أَشْقى» به معنى «شقىترين» و سنگدلترين افراد آن قوم، اشاره به همان كسى است كه «ناقه ثمود» را به هلاكت رساند، همان «ناقه» (شتر ماده) اى كه به عنوان يك معجزه در ميان آن قوم ظاهر شده بود، و هلاك كردن آن، اعلان جنگ با آن پيامبر الهى بود.