تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨
او، گذشته از دلائل نقلى و آيات قرآن مجيد، با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است، كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مىآوريم:
١- برهان صرف الوجود، و خلاصهاش اين است: خداوند وجود مطلق است، و هيچ قيد، شرط و حدّى براى او نيست، چنين وجودى مسلماً نامحدود خواهد بود؛ چرا كه اگر محدوديتى پيدا كند، بايد آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسى كه هستى از آن مىجوشد، هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند، بنابراين، محدود به هيچ حدّى نمىباشد.
از سوى ديگر، دو هستى نامحدود در عالم تصور نمىشود؛ زيرا اگر دو موجود پيدا شود، حتماً هر يك از آنها فاقد كمالات ديگرى است، يعنى كمالات او را ندارد، و بنابراين هر دو محدود مىشوند، و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود (دقت كنيد).
٢- برهان علمى، هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مىكنيم، در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مىبينيم، زمين و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و انواع گياهان و حيوانات، اما هر چه بيشتر دقت كنيم مىبينيم، اجزاء و ذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته است كه، مجموعاً يك واحد منسجم را تشكيل مىدهد، و يك سلسله قوانين معين، بر سراسر اين جهان حكومت مىكند.
هر قدر پيشرفت علم و دانش بشرى بيشتر مىشود، وحدت و انسجام اجزاى اين جهان آشكارتر مىگردد، تا آنجا كه گاهى آزمايش روى يك نمونه كوچك (مانند افتادن يك سيب از درخت) سبب مىشود قانون بزرگى كه بر تمام عالم هستى حكومت مىكند كشف گردد (همان گونه كه درباره «نيوتن» و «قانون