تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦
در اين هنگام، «ابرهه» براى اثبات خوش خدمتى، كليساى بسيار زيبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمين وجود نداشت، و به دنبال آن تصميم گرفت مردم «جزيره عربستان» را به جاى «كعبه» به سوى آن فرا خواند، و تصميم گرفت: آنجا را كانون حج عرب سازد، و مركزيت مهم «مكّه» را به آنجا منتقل كند.
براى همين منظور، مبلغان بسيارى به اطراف، و در ميان قبائل عرب و سرزمين «حجاز» فرستاد، اعراب كه سخت به «مكّه» و «كعبه» علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ «ابراهيم» خليل مىدانستند، احساس خطر كردند.
طبق بعضى از روايات، گروهى آمدند و مخفيانه «كليسا» را آتش زدند، و طبق نقل ديگرى، بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند، و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ، عكس العمل شديد نشان دادند و معبد «ابرهه» را بى اعتبار كردند.
«ابرهه» سخت خشمگين شد، و تصميم گرفت خانه «كعبه» را به كلى ويران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جديد كند، با لشگر عظيمى كه بعضى از سوارانش از «فيل» استفاده مىكردند عازم «مكّه» شد.
هنگامى كه نزديك «مكّه» رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل «مكّه» را به غارت آورند، و در اين ميان، دويست شتر از «عبدالمطلب» غارت شد.
«ابرهه» كسى را به داخل «مكّه» فرستاد و به او گفت: بزرگ «مكّه» را پيدا كند، و به او بگويد: «ابرهه» پادشاه «يمن» مىگويد: من براى جنگ نيامدهام، تنها براى اين آمدهام كه اين خانه كعبه را ويران كنم، اگر شما دست به جنگ نبريد، نيازى به ريختن خونتان ندارم!