تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٥
شاعر عرب مىگويد:
فَصاحَةُ سُحْبانٍ وَ خَطُّ ابْنِ مُقْلَةٍ وَ حِكمَةُ لُقْمانٍ وَ زُهْدُ بْنُ أَدْهَمَ
اذا اجْتَمَعَتْ فِى الْمَرْءِ وَ الْمَرْءُ مُفْلِسٌ فَلَيْسَ لَهُ قَدْرٌ بِمِقْدارِ دِرْهَمٍ!:
«فصاحت «سحبان» (فصيح معروف عرب) و خط «ابن مقله» (خطاط معروف) و حكمت «لقمان» و زهد «ابراهيم بن ادهم» اگر در انسانى جمع شود (اما) مفلس و بى پول باشد، قدر و مقامى حتى به مقدار يك درهم نخواهد داشت»!
و لذا جاى تعجب نيست، كه اين گروه دائماً به جمع اموال پردازند، آنى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد.
در نقطه مقابل اين گروه، جمعيتى هستند كه براى مال و ثروت، كمترين ارزشى قائل نيستند، فقر را مىستايند و براى آن ارج قائلند، حتى مال را مزاحم تقوا و قرب خدا مىدانند!
در برابر اين دو عقيده، كه در طرف «افراط» و «تفريط» قرار دارد، آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مىشود، اين است: مال، خوب است، اما به چند شرط:
نخست اين كه: «وسيله» باشد و نه «هدف».
ديگر اين كه: انسان را «اسير» خود نسازد، بلكه انسان «امير» بر آن باشد.
سوم اين كه: از طرق «مشروع» به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف گردد.
علاقه به چنين مالى، نه تنها دنياپرستى نيست، بلكه دليلى بر علاقه به