تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٧
و با گفتن «إِلهِ النَّاسِ» در طريق عبوديت او گام مىنهد، و از عبادت غير او پرهيز مىكند، بدون شك، كسى كه به اين صفات سهگانه مؤمن باشد، و خود را با هر سه هماهنگ سازد، از شرّ وسوسهگران در امان خواهد بود.
در حقيقت، اين اوصاف سهگانه، سه درس مهم تربيتى، سه برنامه پيشگيرى، و سه وسيله نجات از شرّ وسوسهگران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مىكند.
***
لذا، در آيه بعد مىافزايد: «از شرّ وسواس خناس» «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ».
***
«همان كسى كه در سينههاى انسانها وسوسه مىكند» «الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ».
***
«وسوسهگرانى از جنّ يا از انسان» «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ».
واژه «وسواس» به گفته «راغب» در «مفردات»: در اصل، صداى آهستهاى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمىخيزد!
سپس، به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مىشود، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرو مىخوانند، اطلاق گرديده.
«وسواس» معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى «فاعل» (وسوسهگر) نيز مىآيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است.
«خنّاس» صيغه مبالغه از ماده «خُنُوس» (بر وزن خسوف) به معنى جمع