تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
سپس «ابو جهل» رو به «ابن مسعود» كرده، گفت: سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است.
هنگامى كه «ابن مسعود» سرش را جدا كرد، نمىتوانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت، روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت). «١»
«ناصِيَة» موى پيش سر است، و گرفتن «ناصيه» در جائى گفته مىشود، كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند؛ زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مىگيرند، قدرت هر گونه حركت از او سلب مىشود، و چارهاى جز تسليم ندارد.
البته، كلمه «ناصِيَه» هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس، به كار مىرود، همان گونه كه در فارسى تعبير به «پيشانى جمعيت» يا «پيشانى ساختمان» مىكنيم.
تعبير به «ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ» اشاره به شخصى است كه صاحب اين «ناصيه» است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون «ابو جهل».
***
در روايتى از «ابن عباس» آمده است: روزى «ابو جهل» نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد، در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم عليه السلام مشغول نماز بود، صدا زد: مگر من تو را از اين كار نهى نكردم؟ حضرت صلى الله عليه و آله بر او بانگ زد و او را از خود راند.
«ابو جهل» گفت: اى محمّد! بر من بانگ مىزنى، و مرا مىرانى؟ تو