تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
است، و نه جدا از يكديگرند، بلكه وجودى است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازليت و ابديت.
اگر غير از اين باشد، لازمهاش تركيب است، و اگر مركب باشد، محتاج به اجزاء مىشود و شىء محتاج، هرگز واجب الوجود نخواهد بود.
٣- توحيد در عبادت، يعنى تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست؛ چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق، و مطلق كمال است، كسى كه از همگان بى نياز است، بخشنده تمام نعمتها، و آفريننده همه موجودات، و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمىشود.
هدف اصلى از عبادت، راه يافتن به جوار قرب آن كمال مطلق، و هستى بى پايان، و انعكاس پرتوى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتيجهاش فاصله گرفتن از هوا و هوسها، و روى آوردن به خودسازى و تهذيب نفس است.
اين هدف جز با عبادت «اللَّه» كه همان كمال مطلق است، امكانپذير نيست.
٤- توحيد افعالى، يعنى هر وجودى، هر حركتى، هر فعلى در عالم است، به ذات پاك خدا برمىگردد، مسبب الاسباب او است و علة العلل، ذات پاك او مىباشد، حتى افعالى كه از ما سر مىزند، به يك معنى از او است، او به ما قدرت و اختيار و آزادى اراده داده، بنابراين، در عين حال كه ما فاعل افعال خود هستيم، و در مقابل آن مسؤوليم، از يك نظر فاعل، خداوند است؛ زيرا همه آنچه داريم به او بازمىگردد (لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ الَّا اللَّهُ).
***
٣- شاخههاى توحيد افعالى
«توحيد افعالى» نيز به نوبه خود شاخههاى زيادى دارد كه در اينجا به شش