تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤
مشركان گفتند: پروردگار محمّد، او را رها كرده، و دشمن داشته، اگر راست مىگويد كه مأموريت او از سوى خدا است، بايد وحى به طور مرتب بر او نازل شود، در اينجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت).
قابل توجه اين كه: طبق حديثى، وقتى اين سوره نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به «جبرئيل» فرمود: دير كردى، سخت به تو مشتاق بودم.
«جبرئيل» گفت: وَ أَنَا كُنْتُ أَشَدُّ الَيْكَ شَوْقاً: «من به تو مشتاقتر بودم، ولى من بندهاى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمىشوم»!
در حديث ديگرى آمده است: جماعتى از يهود خدمت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رسيدند، و از داستان «ذى القرنين» و «اصحاب كهف» و آفرينش «روح» سؤال كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء اللَّه نگفت، و همين سبب شد كه وحى الهى ايامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت، از اين جهت، پيامبر صلى الله عليه و آله غمگين شد، اين سوره نازل شد تا مايه تسلّى خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله گردد (ولى اين شأن نزول بعيد به نظر مىرسد؛ چرا كه تماس يهود با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اين گونه سؤالات، معمولًا در «مدينه» بود، نه در «مكّه»).
در بعضى از روايات نيز آمده است: جمعى از مسلمانان عرض كردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمىشود؟ فرمود: وَ كَيْفَ يَنْزِلُ عَلَىَّ الْوَحْىُ وَ أَنْتُمْ لا تُنَقُّونَ بَراجِمَكُمْ وَ لا تَقْلِمُونَ أَظْفارَكُمْ:
«چگونه وحى بر من نازل شود، در حالى كه شما مفاصل انگشتان خود را پاكيزه نمىكنيد، و ناخنهاى خود را نمىگيريد»!؟ «١»
در اين كه: مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روايات، مختلف است: دوازده