تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٤
مىشوند، كه مطلقاً ارزشى براى ديگران قائل نيستند، و همان، سبب جدائى آنها از جامعه، و جدائى جامعه از آنها مىشود.
در عالمى از پندار فرو مىروند، خود را تافتهاى جدا بافته مىپندارند و حتى از مقربان خدا مىشمارند، و همين سبب مىشود، كه عرض و آبرو و حتى جان ديگران در نظر آنها، بى ارزش و بى مقدار باشد، به «همز» و «لمز» مشغول مىشوند، و با عيبجوئى و مذمت ديگران، به گمان خود بر عظمت خويش مىافزايند!
جالب اين كه: در بعضى از روايات اين گونه افراد به «عقرب» تشبيه شدهاند، كه كارشان نيش زدن است، (و اگر، نيش عقرب نه از ره كين است، نيش آنها از راه كينهتوزىهاست).
در حديثى آمده است: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من در شب معراج گروهى از دوزخيان را ديدم كه گوشت از پهلويشان جدا مىكردند و به آنها مىخوراندند!، از «جبرئيل» پرسيدم: اينها كيانند؟! گفت: هؤُلاءِ الْهَمَّازُونَ مِنْ أُمَّتِكَ، اللَّمَّازُونَ!: «اينها عيبجويان و استهزاء كنندگان از امت تواند». «١»
همان گونه كه در بالا اشاره كرديم، بحث مشروحى در اين زمينه ذيل آيات سوره «حجرات» داشتهايم.
***
٢- حرص بر جمع مال
درباره مال و ثروت، نظرات متفاوتى در جهت افراط و تفريط وجود دارد، بعضى چنان اهميتى براى آن قائلند، كه حلَّال تمام مشكلاتش مىدانند، تا آنجا كه طرفداران اين عقيده در اشعار خود، دادِ سخن در اين زمينه دادهاند، از جمله