تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠
كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقههاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند، و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. «١»
ولى پيدا است: اينها را نمىتوان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت، بلكه، اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مىرسد.
***
بعد از اين سوگندهاى عظيم، به پاسخ قسم، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته، مىفرمايد: «مسلماً انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است» «إِنَّ الإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ».
همان انسان تربيت نايافته، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است، او مسلماً «ناسپاس» و «بخيل» است.
«كَنُود» به زمينى مىگويند كه چيزى از آن نمىرويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مىشود.
مفسران براى «كَنُود» معانى زيادى گفتهاند، «ابوالفتوح رازى» حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است، ولى غالباً شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آوردهايم، از جمله اين كه:
١- «كَنُود» كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مىشمرد، ولى نعمتها را فراموش مىكند.
٢- «كَنُود» كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مىخورد، و از ديگران منع مىكند، چنان كه در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: أَ تَدْرُونَ مَنِ الْكَنُودِ: