تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٠
اللَّه صلى الله عليه و آله را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مىرفت، و هر كدام را صدا مىزد و مىگفت: من رسول خدا به سوى شما هستم، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد ...
هنگامى كه او از سخنش فارغ مىشد، مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مىزد: «اى قبيله فلان! اين مرد مىخواهد كه شما بت لات و عزى، و هم پيمانهاى خود را رها كنيد، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد»!
من سؤال كردم: او كيست؟ گفتند: عمويش «ابولهب» است. «١»
در خبر ديگرى مىخوانيم: هر زمان گروهى از اعراب خارج «مكّه» وارد آن شهر مىشدند، به سراغ «ابولهب» مىرفتند- به خاطر خويشاونديش نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سن و سال بالاى او- و از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تحقيق مىنمودند، او مىگفت: محمّد مرد ساحرى است، آنها نيز بى آن كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را ملاقات كنند بازمىگشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از «مكّه» بازنمىگرديم تا او را ببينيم، «ابولهب» گفت: ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم! مرگ بر او باد!. «٢»
از اين روايات به خوبى استفاده مىشود: او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر صلى الله عليه و آله بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمىكرد، مخصوصاً زبانى زشت و آلوده داشت، و تعبيرات ركيك و زنندهاى مىكرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله محسوب مىشد، و به همين جهت، آيات مورد بحث، با اين صراحت و خشونت، او و همسرش «ام جميل» را به باد انتقاد مىگيرد.