تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٩
بعضى از ارباب لغت نيز، آن را به معنى «قطع كردن» تفسير كردهاند، و اين شايد به خاطر آن است كه: زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعاً سبب قطع و بريدگى مىشود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مىشود كه در معنى آيه گفتهايم.
البته، اين هلاكت و خسران مىتواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى، و يا هر دو.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است؟!
ولى، با روشن شدن موضع «ابولهب» پاسخ اين سؤال نيز روشن مىشود.
نام او «عبد العزى» (بنده بتِ عُزّى) و كنيه او «ابولهب» بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه، صورتى سرخ و برافروخته داشت، چون «لهب» در لغت به معنى شعله آتش است.
او و همسرش «ام جميل» كه خواهر «ابوسفيان» بود، از سختترين و بدزبانترين دشمنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بودند.
در روايتى آمده است: شخصى به نام «طارق محاربى» مىگويد: من در بازار «ذى المجاز» بودم ( «ذى المجاز» نزديك «عرفات» در فاصله كمى از «مكّه» است) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مىزند: «اى مردم! بگوئيد: لا اله الا اللَّه تا رستگار شويد»، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مىزند، به گونهاى كه خون از پاهايش جارى بود، و فرياد مىزد: «اى مردم! اين دروغگو است، او را تصديق نكنيد»!.
من سؤال كردم: اين جوان كيست؟ گفتند: «محمّد» است كه گمان مىكند: پيامبر مىباشد، و اين پيرمرد عمويش «ابولهب» است كه او را دروغگو مىداند. «١»
در خبر ديگرى آمده است: «ربيعة بن عباد» مىگويد: من با پدرم بودم، رسول