تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨
«عباس» عرض كرد: «ابوسفيان» مرد جاهطلبى است، امتيازى براى او قائل شويد.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس داخل خانه «ابوسفيان» شود در امان است، و هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد در امان است، و هر كس در خانه خود بماند و در را به روى خود ببندد، او نيز در امان است.
هنگامى كه «ابوسفيان» اين لشكر عظيم را ديد، يقين پيدا كرد هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است، رو به «عباس» كرد و گفت: سلطنتِ فرزندِ برادرت بسيار عظيم شده!
«عباس» گفت: واى بر تو، سلطنت نيست، نبوت است.
سپس «عباس» به او گفت: با سرعت به سراغ مردم «مكّه» برو و آنها را از مقابله با لشكر اسلام بر حذر دار!
«ابوسفيان» وارد مسجد الحرام شد و فرياد زد: اى جمعيت «قريش»! محمّد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد، و افزود:
هر كس وارد خانه من شود در امان است.
هر كس در مسجد الحرام برود نيز در امان است.
و هر كس درِ خانه را به روى خود ببندد در امان خواهد بود.
پس از آن فرياد زد: اى جمعيت «قريش»! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد، همسرش «هند» ريش او را گرفته، فرياد زد: اين پيرمرد احمق را بكشيد!
«ابوسفيان» گفت: رها كن! به خدا اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد، برو داخل خانه باش.
آن گاه، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با صفوف لشكريان اسلام حركت كرد تا به نقط ه «ذى طُوى» رسيد، همان نقطه مرتفعى كه از آنجا خانههاى «مكّه» نمايان است،