تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩
پيامبر صلى الله عليه و آله به ياد روزى افتاد كه به اجبار از «مكّه» مخفيانه بيرون آمد، ولى امروز، با اين عظمت وارد «مكّه» مىشود، لذا پيشانى مبارك را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شكر به جا آورد.
سپس، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در «حُجون» (يكى از محلات مرتفع «مكّه» كه قبر «خديجه» در آن است) فرود آمده، غسل كرد، و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست، و در حالى كه سوره «فتح» را قرائت مىفرمود، وارد مسجد الحرام شد، تكبير گفت، سپاه اسلام نيز همه تكبير گفتند، به گونهاى كه صدايشان همه دشت و كوه را پر كرد.
سپس، از شتر خود فرود آمد، و براى نابودى بتها نزديك خانه كعبه آمد، بتها را يكى پس از ديگرى سرنگون مىكرد و مىفرمود: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً: «حق آمد و باطل زايل شد و باطل زايل شدنى است». «١»
چند بت بزرگ بر فراز كعبه نصب شده بود كه دست پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها نمىرسيد، اميرمؤمنان على عليه السلام را امر كرد پاى بر دوش مباركش نهد، بالا رود، و بتها را به زمين افكنده، بشكند، على عليه السلام اين امر را اطاعت كرد.
سپس، كليد خانه كعبه را گرفت و در را بگشود و عكسهاى پيغمبران را كه بر در و ديوار داخل خانه كعبه ترسيم شده بود، محو كرد.
***
٣- بعد از اين پيروزى درخشان و سريع، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دست در حلقه در خانه كعبه كرد و رو به اهل «مكّه» كه در آنجا جمع بودند، فرمود: «شما چه مىگوئيد؟ و چه گمان داريد؟! درباره شما چه دستورى بدهم»؟