تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٢
سپس به دست فرد معين يا افراد معدودى به اجرا در مىآيد.
ثانياً- چون با رضايت و خشنودى ديگران انجام مىگيرد، سبب شركت آنها در اين امر مىشود، كه رضايت، سبب شركت در نتيجه است.
لذا در كلام رسا و گويائى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: إِنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذابِ، لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضا، فَقالَ سُبْحانَهُ:
«فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِين»:
«ناقه ثمود را تنها يك نفر به هلاكت رساند، ولى خداوند همه را مشمول عذاب ساخت؛ چرا كه همگى به اين امر رضايت دادند، لذا فرموده است: آنها (همگى) ناقه را هلاك كردند، و سپس از كرده خود همگى پشيمان شدند» (اما در زمانى كه پشيمانى سودى نداشت). «١»
و به دنبال اين تكذيب و مخالفت شديد، خداوند چنان آنها را مجازات كرد كه اثرى از آنان باقى نماند، چنان كه در ادامه همين آيه مىفرمايد: «پروردگارشان به خاطر گناهى كه كرده بودند، همه را درهم كوبيد و نابود كرد و سرزمين آنها را صاف و مسطح نمود» «فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها».
«صاعقه» همان صيحه عظيم آسمانى، در چند لحظه كوتاه، چنان زلزله و لرزهاى در سرزمين آنها ايجاد كرد، كه تمام بناها روى هم خوابيده، صاف شد و خانههايشان را به گورهاى آنها مبدل ساخت.
«دَمْدَمَ» از ماده «دمدمة»، گاه، به معنى هلاك كردن آمده، گاه، به عذاب و مجازات كامل، گاه، به معنى كوبيدن و نرم كردن، گاه، به معنى ريشه كن ساختن، و گاه، به معنى خشم و غضب نمودن و يا احاطه كردن و فراگير شدن. «٢» و همه اين