تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠
عرض كردند: ما جز خير و نيكى از تو انتظار نداريم، تو برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار مائى! و امروز به قدرت رسيدهاى، ما را ببخش، اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله حلقه زد، صداى گريه مردم «مكّه» نيز بلند شد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من درباره شما همان مىگويم كه برادرم يوسف گفت: «امروز هيچگونه سرزنش و توبيخى بر شما نخواهد بود، خداوند شما را مىبخشد و او ارحم الراحمين است» «١»
و به اين ترتيب، همه را عفو كرد و فرمود: همه آزاديد، هر جا مىخواهيد برويد.
در ضمن، پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله دستور داده بود: لشكريانش مزاحم هيچ كس نشوند، و خونى مطلقاً ريخته نشود، تنها مطابق روايتى، شش نفر را كه افرادى بسيار بد زبان و خطرناك بودند، استثناء كرده بود.
حتى، هنگامى كه شنيد «سعد بن عباده» پرچمدار لشكر، شعار انتقام را سر داده، و مىگويد: الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ: «امروز روز انتقام است»!
پيغمبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: بشتاب پرچم را از او بگير و تو پرچمدار باش و شعار دهيد: الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ: «امروز روز عفو و رحمت است»!
و به اين ترتيب، «مكّه» بدون خونريزى فتح شد و جاذبه اين عفو و رحمت اسلامى كه هرگز انتظار آن را نداشتند، چنان در دلها اثر كرد كه مردم گروه، گروه آمدند و مسلمان شدند و صداى اين فتح عظيم در تمام جزيرة العرب پيچيد، و آوازه اسلام همه جا را فرا گرفت. و موقعيت اسلام و مسلمين از هر جهت تثبيت شد. «٢»
در بعضى از تواريخ آمده است: هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار در خانه