تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨
بدبختى و شكست انسان نيز، نه در قضا و قدر اجبارى است، نه در سرنوشتهاى الزامى، نه معلول فعاليتهاى اين و آن، بلكه تنها و تنها به خاطر آلودگى به گناه و انحراف از مسير تقوا است.
در تواريخ آمده است: همسر عزيز مصر (زليخا) هنگامى كه يوسف مالك خزائن ارض، و حاكم بر سرزمين «مصر» گشت، او را ملاقات كرد و گفت: انَّ الْحِرْصَ وَ الشَّهْوَةَ تُصَيِّرُ الْمُلُوكَ عَبِيْداً، وَ انَّ الصَّبْرَ وَ التَّقْوى يُصَيِّرُ الْعَبِيْدَ مُلُوكاً، فَقالَ يُوسُفُ: قالَ اللَّهُ تَعالى: انَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصبِرْ فَانَّ اللَّهَ لا يُضِيْعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِيْنَ:
«حرص و شهوت، پادشاهان را برده ساخت، و صبر و تقوا بردگان را پادشاه، يوسف سخن او را تصديق كرد و اين كلام الهى را به او خاطر نشان ساخت: هر كس كه تقوا و شكيبائى را پيشه كند، خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمىسازد». «١»
همين معنى به عبارت ديگرى نقل شده كه، همسر عزيز مصر در رهگذرى نشسته بود كه موكب «يوسف» عليه السلام از آنجا عبور كرد، زليخا گفت: أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْمُلُوكَ بِمَعْصِيَتِهِمْ عَبِيْداً، وَ جَعَلَ الْعَبِيْدَ بِطاعَتِهِمْ مُلُوكاً:
«شكر خدائى را كه پادشاهان را به سبب معصيت، برده كرد، و بردگان را به خاطر اطاعت، پادشاه». «٢»
آرى، بندگى نفس، سبب بردگى انسان، و تقوا و تهذيب نفس، سبب حكومت بر جهان هستى است.
چه بسيارند كسانى كه بر اثر بندگى خدا به مقامى رسيدهاند، كه صاحب ولايت تكوينى شده و مىتوانند به اذن خدا در حوادث اين جهان اثر بگذارند و