تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١
ياد مىآورند و براى گناهانشان استغفار مىكنند» «١» نازل شد، ابليس بالاى كوهى در «مكّه» رفت، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشكرش را جمع كرد.
گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى؟
گفت: اين آيه نازل شده (آيهاى كه پشت مرا مىلرزاند و مايه نجات بشر است) چه كسى مىتواند با آن مقابله كند؟
يكى از شياطين بزرگ گفت: من مىتوانم، نقشهام چنين است و چنان!
ابليس طرح او را نپسنديد!
ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد، باز هم مقبول نيفتاد!
در اينجا «وسواس خنّاس» برخاسته، گفت: من از عهده آن برمىآيم.
ابليس گفت: از چه راه؟
گفت: آنها را با وعدهها و آرزوها سرگرم مىكنم، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند، توبه را از يادشان مىبرم!
ابليس گفت: تو مىتوانى از عهده اين كار برآيى (نقشهات بسيار ماهرانه و عالى است) و اين مأموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد». «٢»
***
خداوندا! ما را از شرّ همه اين وسوسهگران و از شرّ تمام «وسواسان خنّاس» حفظ فرما!
پروردگارا! دام سخت است، و دشمن بيدار است و نقشههايش مخفى و پنهان، و جز با لطف تو، نجات ممكن نيست!