تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
«بدان فرزندم! اگر پروردگارت همتائى داشت، فرستادگان او به سراغ تو مىآمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده مىكردى، و به افعال و صفاتش آشنا مىشدى، ولى او معبودى يكتا است، همان گونه كه خودش توصيف كرده است». «١»
اينها همه دلائل يگانگى ذات او است.
اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است؛ زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد، طبعاً نيازمند به آنها است، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است.
و اگر «اجزاء عقليه» (تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل) منظور باشد، آن نيز محال است؛ زيرا تركيب از «ماهيت» و «وجود» فرع بر محدود بودن است، در حالى كه مىدانيم: وجود او نامحدود است و تركيب از «جنس» و «فصل» فرع برداشتن ماهيت است، چيزى كه ماهيت ندارد، جنس و فصل هم ندارد.
***
٢- شاخههاى پر بار توحيد
معمولًا براى توحيد چهار شاخه ذكر مىكنند:
١- توحيد ذات (آنچه در بالا شرح داده شده).
٢- توحيد صفات، يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست، و نيز از يكديگر جدا نمىباشد، فى المثل «علم» و «قدرت» ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر، همان گونه كه «علم» و «قدرت» نيز در ما از هم جدا است، مركز علم، روح ما است، و مركز قدرت جسمانى، بازو و عضلات ما، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او