تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٠
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «او را به حال خود بگذاريد؛ زيرا آنچه را كه او مىخواهد همان چيزى است كه ما از اين گروه دشمن مىخواهيم» (او از توحيد سؤال مىكند، ما هم مخالفان خود را به توحيد كلمه دعوت مىكنيم).
سپس فرمود: اى اعرابى! اين كه مىگوئيم: خدا «واحد» است، چهار معنى مىتواند داشته باشد كه دو معنى آن درباره خدا صحيح نيست، و دو معنى آن صحيح است.
اما آن دو كه صحيح نيست: وحدت عددى است، اين براى خدا جائز نمىباشد (بگوئيم او يكى است و دو تا نيست، زيرا مفهوم اين سخن آن است كه دومى براى او تصور مىشود، ولى وجود ندارد، در حالى كه مسلماً براى ذات بى نهايت حق، دومى تصور نمىشود)؛ چرا كه چيزى كه ثانى ندارد، داخل در باب اعداد نمىشود، آيا نمىبينى خداوند كسانى را كه گفتند: انَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةَ: «خدا سومى از سه نفر است» تكفير كرده؟
ديگر از معانى «واحد» كه بر خدا روا نيست، اين است كه به معنى واحد نوعى باشد، مثل اين كه مىگوئيم: فلان كس يكى از مردم است، اين نيز بر خدا روا نيست (چرا كه خدا نوع و جنسى ندارد) مفهوم اين سخن تشبيه است و خدا از هر گونه شبيه و نظير برتر و بالاتر است.
اما آن دو مفهومى كه درباره خدا صادق است:
نخست اين كه گفته شود: خداوند واحد است، يعنى در اشياء عالم، شبيهى براى او نيست، آرى، پروردگار ما چنين است.
ديگر اين كه گفته شود: پروردگار ما «أَحَدِىُّ الْمَعْنى» است، يعنى ذات او تقسيمپذير نيست، نه در خارج، نه در عقل، و نه در وهم، آرى، خداوند بزرگ