تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٨
اللَّه همان كسى است كه از درك چشمها، مستور است، و از افكار و عقول خلق محجوب». «١»
گاه نيز آن را از ريشه «الاهَة» (بر وزن و به معنى عبادة) دانستهاند، و در اصل «الإله» است، به معنى «تنها معبود به حق».
ولى، همان گونه كه گفتيم: ريشه آن هر چه باشد، بعداً به صورت «اسم خاص» درآمده، و به آن ذات جامع جميع اوصاف كماليه، و خالى از هر گونه عيب و نقص اشاره مىكند.
اين نام مقدس، قريب «هزار بار» در قرآن مجيد تكرار شده، و هيچ اسمى از اسماء مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است، نامى است كه قلب را روشن مىكند، به انسان نيرو و آرامش مىبخشد، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مىسازد.
٢- «أحد»
اما واژه «احد» از همان ماده «وحدت» است، و لذا بعضى «احد» و «واحد» را به يك معنى تفسير كردهاند و معتقدند: هر دو اشاره به آن ذاتى است كه از هر نظر بى نظير و منفرد مىباشد، در علم يگانه است، در قدرت بى مثال است، در رحمانيت و رحيميت يكتا است، و خلاصه از هر نظر بى نظير است.
ولى، بعضى عقيده دارند: ميان «احد» و «واحد» فرق است، «احد» به ذاتى گفته مىشود كه قبول كثرت نمىكند، نه در خارج و نه در ذهن، و لذا قابل شماره نيست و هرگز داخل عدد نمىشود، به خلاف «واحد» كه براى او دوم و سوم تصور مىشود، يا در خارج، يا در ذهن، و لذا، گاه مىگوئيم: احدى از آن جمعيت نيامد، يعنى هيچ كس نيامد، ولى هنگامى كه مىگوئيم: واحدى نيامد،