تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
زد: «يا صَباحاهُ»! (اين جمله را عرب زمانى مىگفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مىگرفت، براى اين كه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند، كسى صدا مىزد: «يا صَباحاهُ»! انتخاب كلمه «صباح» به خاطر اين بود كه، هجومهاى غافلگيرانه غالباً در اول صبح واقع مىشد).
هنگامى كه مردم «مكّه» اين صدا را شنيدند، گفتند: كيست كه فرياد مىكشد؟
گفته شد: «محمّد» است، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود: به من بگوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حملهور مىشوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟
در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيدهايم.
فرمود: انِّى نَذِيْرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدىْ عَذابٍ شَدِيْدٍ: «من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مىكنم» (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مىنمايم).
هنگامى كه «ابولهب» اين سخن را شنيد گفت: تَبّاً لَكَ! أَ ما جَمَعْتَنا الَّا لِهذا؟!: «زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى»؟!
در اين هنگام بود كه، اين سوره نازل شده: تَبَّتْ يَدا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ: «زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است».
بعضى در اينجا افزودهاند: هنگامى كه همسر «ابولهب» (نامش «ام جميل» بود) با خبر شد كه اين سوره درباره او و همسرش نازل شده، به سراغ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد، در حالى كه آن حضرت را نمىديد، سنگى در دست داشت و گفت:
من شنيدهام «محمّد» مرا هجو كرده، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مىزنم! من خودم نيز شاعرم! سپس به اصطلاح، اشعارى در مذمت