تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٤
از دين، روز جزا است.
«يَدُعُّ» از ماده «دَعّ» (بر وزن حدّ) به معنى دفع شديد و راندن توأم با خشونت و عنف است.
و «يَحُضُّ» از ماده «حَضّ» به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است، «راغب» در «مفردات» مىگويد: «حَصّ» تشويق در حركت و سير است، ولى «حَضّ» چنين نيست. «١»
از آنجا كه «يَحُضُّ» و «يَدُعُّ» به صورت فعل «مضارع» آمده، نشان مىدهد اين كار مستمر آنها در مورد يتيمان و مستمندان است.
باز در اينجا اين نكته جلب توجه مىكند كه، در مورد «يتيمان» مسأله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن؛ چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد.
و باز در اين آيات، به مسأله اطعام «مستمندان» كه از مهمترين كارهاى خير است، برخورد مىكنيم، تا آنجا كه مىفرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمند نيست، ديگران را به آن تشويق كند.
تعبير به «فَذلِكَ» (با توجه به اين كه «فاء» در اينجا معنى سببيت را مىبخشد) اشاره به اين نكته است كه: فقدان ايمان به معاد، سبب اين خلافكارىها مىشود، و به راستى چنين است، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مىشود، ولى آنها كه ايمان ندارند، اثر آن در جرأتشان بر گناه و انواع جرائم كاملًا محسوس است.