تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٧
مىدانيم: زمين «مكّه»، باغ و زراعتى نداشت، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تأمين مىشد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين «يمن» كه هواى آن نسبتاً گرم بود، روى مىآوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين «شام» كه هواى ملايم و مطلوبى داشت، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و «مكّه» و «مدينه» حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مىشد.
البته «قريش» با كارهاى خلافى كه انجام مىدادند، مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله، و از آن سرزمين مقدس، اسلام و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد.
***
پس از آن، چنين نتيجه مىگيرد كه: «قريش» با اين همه نعمت الهى كه به بركت كعبه پيدا كردهاند «بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند» نه بتها را «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ».
***
«همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نا امنى رهائى بخشيد و امنيت داد» «الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ». «١»
از يكسو، به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر، نا امنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشكر «ابرهه» فراهم گشت، و در حقيقت، استجابت دعاى ابراهيم عليه السلام بنيانگذار كعبه