تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٢
پرندگان يا اسبها و شتران دانستهاند، و بعضى مىگويند: جمعى است كه مفرد از جنس خود ندارد.
به هر حال، «طير» در اينجا معنى جمعى دارد و اين دو واژه «طير» و «ابابيل» مجموعاً به معنى پرندگان گروه، گروه است (نه اين كه «ابابيل» نام آن پرندگان باشد).
در اين كه: اين پرنده چه پرندهاى بوده است؟ همانطور كه در شرح داستان آوردهايم، مشهور اين است پرندگانى شبيه به «پرستو» و «چلچله» بودند، كه از طريق «درياى احمر» برخاستند و به سراغ لشگر فيل آمدند.
***
سپس مىفرمايد: «اين پرندگان آن لشگر را با سنگهاى كوچكى از سجّيل (گِلهاى متحجر) هدف قرار مىدادند» «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ». «١»
چنان كه در شرح اين ماجرا از تواريخ، تفاسير و روايات نقل كرديم، هر يك از اين پرندگان كوچك سه سنگريزه به اندازه نخود يا كوچكتر با خود داشتند، كه يكى را با منقار و دو تا را با پاهاى خويش حمل مىكردند، و اين سنگهاى كوچك بر هر كس فرود مىآمد او را از هم متلاشى مىساخت!
***
چنان كه در آيه بعد مىفرمايد: «آنها را مانند كاهِ خورده شده قرار داد»! «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ».
«عَصْف» (بر وزن حذف) به معنى برگهائى است كه بر ساقه زراعت است، سپس خشكيده و كوبيده شده است، و به تعبيرى ديگر، به معنى «كاه» است، و