تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٦
است.
از اين گذشته، جهل انسان به ضعفها و آسيب پذيرىهايش، به آغاز پيدايش و سرانجامش، از عوامل ديگر اين كبر و غرور و تفاخر است، به همين دليل، قرآن مجيد براى درهم شكستن اين تفاخر و تكاثر، سرگذشت اقوام پيشين را در آيات مختلف بازگو مىكند، كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان، با وسائل سادهاى نابود شدهاند:
با وزش بادها، با يك جرقه آسمانى (صاعقه)، با يك زمين لرزه، با نزول باران بيش از حدّ، خلاصه، با «آب»، «باد»، «خاك» و گاه با «سجّيل» و «پرندگان كوچك»، نابود شدند و از ميان رفتند.
با اين حال، اين همه تفاخر و غرور براى چيست؟!.
عامل ديگرى براى اين امر، همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود، پناه به تفاخر و فخرفروشى مىبرند، لذا در حديثى، از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَها فِي نَفْسِه: «هيچ كس تكبر و فخرفروشى نمىكند، مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مىيابد». «١»
و هنگامى كه احساس كند به حدّ كمال رسيده است، نيازى به اين تفاخر نمىبيند.
در حديث ديگرى، از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: ثَلاثَةٌ مِنْ عَمَلِ الْجاهِلِيَّةِ:
الْفَخْرُ بِالأَنْسابِ، وَ الطَّعْنُ فِي الأَحْسابِ، وَ الاسْتِسْقاءُ بِالأَنْواءِ:
«سه چيز است كه از عمل جاهليت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصيت و شرف خانوادگى افراد، و درخواست باران به وسيله ستارگان». «٢»
در حديث ديگرى، از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: أَهْلَكَ النَّاسَ اثْنانِ: