تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣
اين كه در آن حال به ياد مرگ خانواده، بستگان و دوستانم افتادهام و درست برايم مجسم شده كه: من، همانم كه امام عليه السلام توصيف فرموده است.
چقدر واعظان، خطبا، گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند، و من گوش فرا دادهام! و در سخنان آنها دقت كردهام، ولى در هيچ يك تأثير سخن امام عليه السلام را نيافتهام!.
اين تأثيرى كه سخن او در قلب من مىگذارد، يا از ايمانى سرچشمه مىگيرد كه به گوينده آن تعلق دارد، و يا نيت، يقين و اخلاص او سبب شده است كه اين چنين در ارواح نفوذ كند، و در قلوب جايگزين شود». «١»
وى در قسمت ديگرى از سخنانش مىگويد: يَنْبَغِى لَوْ اجْتَمَعَ فُصَحاءُ الْعَرَبِ قاطِبَةً فِى مَجْلِسٍ وَ تَلى عَلَيْهِمْ أَنْ يَسْجُدُوا لَهُ!: «سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند».
و در همين جا اشاره به گفتار «معاويه» درباره فصاحت اميرمؤمنان على عليه السلام مىكند كه مىگويد: وَ اللَّهِ ما سَنَّ الْفَصاحَةَ لِقُرَيْشٍ غَيْرُهُ: «به خدا هيچ كس فصاحت را براى قريش غير او پايهگذارى نكرد»!
***
در آيه بعد، آنها را با اين سخن مورد تهديد شديد قرار داده، مىفرمايد:
«چنين نيست كه شما مىپنداريد و با آن تفاخر مىكنيد، شما به زودى نتيجه اين تفاخر موهوم خود را خواهيد دانست» «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ».
***
باز براى تأكيد مىافزايد: «سپس چنين نيست كه شما مىپنداريد، به زودى