تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢
مَراماً ما أَبْعَدَهُ؟ وَ زَوْراً ما أَغْفَلَهُ؟ وَ خَطَراً ما أَفْظَعَهُ؟
لَقَدْ اسْتَخلَوا مِنْهُمْ أَىَّ مُدَّكِرٍ وَ تَناوَشُوهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيْدٍ.
أَ فَبِمَصارِعِ آبَائِهِمْ يَفْخَرُونَ؟ أَمْ بِعَدِيدِ الْهَلْكى يَتَكاثَرُونَ؟ يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْساداً خَوَتْ، وَ حَرَكاتٍ سَكَنَتْ؟
وَ لَانْ يَكُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ يَكُونُوا مُفْتَخَراً!:
«شگفتا! چه هدف بسيار دورى؟ و چه زيارت كنندگان غافلى؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى؟!
به ياد استخوان پوسيده كسانى افتادهاند كه سالها است خاك شدهاند، آن هم چه يادآورى؟ با اين فاصله دور، به ياد كسانى افتادهاند كه سودى به حالشان ندارند.
آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مىكنند؟ و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين، خود را بسيار مىشمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته، و حركاتشان به سكون مبدل شده.
اين اجساد پوسيده، اگر مايه عبرت باشند، سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند»!. «١»
اين خطبه كه تنها به قسمتى از آن در اينجا اشاره كرديم، به قدرى تكان دهنده، گويا و صريح است، كه «ابن ابى الحديد معتزلى» مىگويد:
من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مىكنند، قسم مىخورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خواندهام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازهاى پديد آمده، و در روحم به سختى اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، هرگز نشده كه در آن تأمل كنم، جز