تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
در يك جا انسان «ظلوم و جهول» شمرده شده. «١»
در جاى ديگر، «هلوع» (كم ظرفيت). «٢»
و در جاى ديگر، «يَؤُس و كفور» (مأيوس و ناسپاس). «٣»
و در جاى ديگر، «طغيانگر» «٤»
توصيف شده است.
آيا به راستى، همه اين نقاط ضعف در طبيعت انسان نهفته است؟ با اين كه قرآن تصريح مىكند: خدا بنى آدم را گرامى داشته، و بر همه خلايق برترى بخشيده: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلًا». «٥»
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مىشود، و آن اين كه: انسان داراى دو بُعد وجودى است، و به همين دليل، مىتواند در قوس صعوديش به «اعلى عليين» رسد، و در قوس نزوليش به «اسفل سافلين» كشيده شود.
اگر تحت تربيت مربيان الهى قرار گيرد، و از پيام عقل الهام پذيرد و خودسازى كند، مصداق «وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلًا» مىشود.
و اگر به ايمان و تقوا پشت كند، و از خط اولياى خدا خارج گردد، به صورت موجودى «ظلوم»، «كفار»، «يؤس»، «كفور»، «هلوع» و «كنود» درمىآيد.
و به اين ترتيب، هيچگونه تضادى در ميان اين آيات وجود ندارد، منتها هر كدام به يكى از ابعاد وجود انسان نگاه مىكند.
آرى، در درون فطرت انسان، ريشه تمام خوبىها، نيكىها، افتخارات و فضائل نهفته است، همان گونه كه انسان آمادگى براى نقطه مقابل اين فضائل نيز دارد، و لذا هيچ موجودى در عالم آفرينش در ميان قوس صعودى و نزوليش