تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٦
و مُقْسَمٌ بِه (آنچه به آن قسم ياد مىشود) موجود است و اصولًا بلاغت و فصاحت قرآن نيز چنين مطلبى را اقتضا مىكند.
درباره آيات مورد بحث، ممكن است رابطه چنين باشد كه، قرآن مىگويد:
انسانهائى يافت مىشوند ايثارگر كه در مسير جهاد بىپروا پيش مىروند، و از هيچگونه فداكارى مضايقه ندارند، جان و مال خود را در راه خدا مىدهند، با اين حال، چگونه بعضى آن همه بخيل و ناسپاسند، و در برابر نعمتهاى حق نه حمد خدا مىگويند و نه در راه او ايثار مىكنند؟
درست است كه قَسَم به اسبها خورده شده است، ولى مىدانيم اهميت آنها از اين نظر است كه، ابزارى براى مجاهدان هستند، در واقع سوگند به جهاد مجاهدان است (همچنين اگر سوگند به شتران حاجيان و زوّار خانه خدا باشد).
بعضى نيز گفتهاند: ارتباط از اين رو حاصل مىشود كه، اين حيوانات در طريق رضاى حق به سرعت پيش مىروند، پس تو اى انسان! چرا تسليم او نيستى، تو كه اشرف مخلوقاتى، و شايستهترى؟!
ولى مناسبت اول روشنتر است.
***
٢- آيا طبيعت انسان ناسپاسى و بخل است؟
ممكن است كسانى از جمله «انَّ الانْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود» چنين استفاده كنند:
حالت «كَنُود» بودن، يعنى ناسپاسى و بخل، جزء طبيعت همه انسانها است، سپس اين سؤال پيش مىآيد: اين امر با وجدان بيدار و شعور فطرى كه انسان را دعوت به شكر منعم و ايثار مىكند، چگونه مىتواند سازگار باشد؟
نظير اين سؤال در آيات زيادى از قرآن مجيد كه انسان را با نقاط ضعف واضحى توصيف مىكند، مطرح مىشود.