تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤
نمىدانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است. «١»
در اينجا اين آيه نازل شد: «بگذار اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد» «فَلْيَدْعُ نادِيَهُ».
***
«ما هم مأموران دوزخ را صدا مىزنيم» «سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ».
تا معلوم شود كارى از اين غافل بى خبر، ساخته نيست، و در چنگال مأموران عذاب، همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است!
«نادِى» از ماده «ندا» (صدا زدن) به معنى مجلس عمومى است، و گاه به مركز تفريح نيز «نادِىْ» گفته مىشود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مىزنند و ندا مىكنند.
بعضى گفتهاند: از «ندا» به معنى بخشش گرفته شده، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مىكنند.
«دار النّدوة» كه به مجلس مشورتى معروف «قريش» گفته مىشد نيز، از همين معنى گرفته شده.
ولى، در اينجا منظور از «نادى» جماعتى است كه در آن مجلس جمع مىشوند، يا به تعبير ديگر، قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال «ابو جهل» در كارهاى خود، بر نيروى آنها تكيه مىكردند.
«زَبانِيَة» جمع «زِبنيه» (به كسر زا) در اصل، به معنى مأمورين انتظامى، از