تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨١
درجه اول، به نيش قلمها بسته است.
اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاى مؤمن و متعهد شروع مىشود، و فساد و تباهى اجتماعات نيز، از قلمهاى مسموم و فاسد مايه مىگيرد.
بى جهت نيست كه قرآن مجيد سوگند به قلم و آنچه با قلم مىنويسند، ياد كرده، يعنى هم به «ابزار» و هم به «محصول» آن ابزار، آنجا كه مىفرمايد: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُون». «١»
مىدانيم: دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مىكنند:
دوران تاريخ.
و دوران قبل از تاريخ.
دوران تاريخ، زمانى است كه قلم، خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چيزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آيندگان به يادگار بگذارد، و به اين ترتيب، تاريخ بشر، مساوى است با تاريخ پيدايش قلم و خط!.
در زمينه نقش قلم در حيات انسانها، شرح مبسوطى در جلد ٢٤ تفسير «نمونه» در آغاز سوره «قلم» داشتهايم.
بنابراين، پايه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده، و بى جهت نيست كه قومى چنان عقب مانده، به قدرى در علوم و دانشها پيش رفتند، كه علم و دانش را- به اعتراف دوست و دشمن- به همه جهان صادر كردند، و به اعتراف مورخان معروف «اروپا» اين نور علم و دانش مسلمين بود كه بر صفحه اروپاى تاريك «قرون وسطى» تابيد، و آنها را وارد «عصر تمدن» ساخت.
در اين زمينه، كتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان «تاريخ تمدن اسلام» يا «ميراث اسلام» نوشته شده است.