تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٠
لذا، گاه كه يتيمى را مىديد، قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير مىشد، او را بر دامان مىنشاند و نوازش مىداد و همچون جان شيرين در بر مىگرفت.
او، بايد فقر فرهنگى جامعه را به خوبى درك كرده باشد، تا كسانى را كه براى كسب دانشى خدمتش مىرسند، گرامى دارد، و با آغوش باز آنها را پذيرا گردد.
نه تنها پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله، كه شايد همه انبياء، پرورش يافتگان رنجها و محروميتها بودند، و نه تنها انبياء، كه همه رهبران راستين و موفق چنين بودند، و بايد چنين باشند.
آن كس كه در ميان ناز و نعمت پرورش يافته، در كاخهاى مجلل زندگى كرده، و هر زمان هر چه مىخواسته در اختيارش بوده، چگونه مىتواند درد محرومان را درك كند، منظره خانه فقرا و كاشانه يتيمان را در نظر مجسم سازد، و به كمك آنها بشتابد؟!
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: ما بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ حَتّى يَسْتَرْعِيَهُ الْغَنَمَ يُعَلِّمُهُ بِذلِكَ رِعْيَةَ النَّاسِ:
«خدا هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اين كه او را به چوپانى گوسفندان گماشت، تا از اين طريق چوپانى انسانها را به او بياموزد». «١»
يعنى: هم رنج كشيدند، هم صبر و تحمل در برابر موجودى كم شعور را تجربه كردند، و هم در ميان كوه و صحرا و آغوش طبيعت درسهاى بزرگ توحيد و عرفان را آموختند.
در حديث ديگرى آمده است: «موسى بن عمران» از خداى خود پرسيد:
من به چه دليل به اين مقام رسيدم؟ خطاب آمد: آيا به خاطر مىآورى آن روز كه