پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦١ - نكته فتنه مغول
اوّلين كسى كه از اين طايفه توانست يوغ بندگى را بشكند و دعوى استقلال كند پدر «چنگيز» بود. هنگامى كه «چنگيز» به جاى پدر نشست (در حدود سال ٦٠٠ هجرى) سعى كرد اقوام مختلف آن منطقه را تحت فرمان خود در آورد و حتى بخشهايى از «چين» را تسخير كرد و بر «پكن» پايتخت «چين» مسلط گرديد.
سلطان «محمّد خوارزم شاه» كه بخشهاى عظيمى از خاورميانه و آسياى مركزى را به تصرّف خود در آورده بود نخست با «چنگيز» از در دوستى درآمد ولى سرانجام بر اثر ندانم كارى از در عداوت درآمد و فرستادگان «چنگيز» را كشت و «چنگيز» كينه جو با تمام قوا، براى گرفتن انتقام به كشور ايران و ساير كشورهايى كه در تحت تسلّط «خوارزمشاه» بود حملهور شد.
«ابن ابى الحديد» كه خود در آن زمان مىزيسته و به گفته خودش، بخشى از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم ديده، و بخشهاى ديگرى را شنيده، شرح مفصّلى درباره حمله «مغول» به كشورهاى اسلامى- كه ٢٥ صفحه از كتاب او را فرا مىگيرد- بيان كرده است و تصريح مىكند پيشگويى على عليه السّلام كه درباره مغول در خطبه بالا آمد در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود ديديم.
كه ما بخشى از سخنان او را در اين جا مىآوريم، او مىگويد: «آنها همان قوم «تاتار» بودند كه از خاور دور برخاستند و تا آن جا پيش آمدند كه وارد عراق و شام گرديدند، آنها با مناطق قفقاز و ماوراء النهر و خراسان و بلاد ديگر به گونهاى رفتار كردند كه از روز خلقت آدم تا آن زمان سابقه نداشت.
فرمانده اين جمعيّت «چنگيز» نام داشت كه مردى بىباك و در جنگ، ورزيده و با تدبير بود و لشكر او نيز افراد بىباك و جنگ جو بودند و در عين حال به صورت افراد نيمه وحشى زندگى مىكردند، مركب آنها تنها از گياهان زمين و