پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٠ - شرح و تفسير چگونه در دام دشمن افتاديد
بعد از آن مىخوانيم: «امام عليه السّلام مردم را ندا داد فرمود: خاموش باشيد! و به حرفهايم گوش فرا دهيد! و با دلهايتان به سوى من آييد، و هر كس را سوگند دادم كه درباره آنچه مىداند گواهى دهد، با علم و اطلاع خود گواهى دهد» (و نادى النّاس، فقال: أمسكوا عن الكلام، و أنصتوا لقولي، و أقبلوا بأفئدتكم إليّ، فمن نشدناه [١] شهادة فليقل بعلمه فيها).
از اين تعبير استفاده مىشود كه «خوارج» يا لشكريان امام عليه السّلام كه در آن جا حضور داشتند و يا هر دو، مشغول سخن گفتن با يكديگر بودند، امام نخست آنها را دعوت به سكوت و گوش فرادادن از دل و جان نمود تا زمينه تأثير آماده شود و در ضمن، شهود خود را نيز از ميان جمعيّت به صورت عام برگزيد.
«سپس آن حضرت عليه السّلام با آنان سخن گفت، سخنى طولانى كه بخشى از آن اين است» (ثمّ كلّمهم عليه السّلام بكلام طويل، من جملته أن قال عليه السّلام [٢]).
امام عليه السّلام دست آنها را گرفته و به گذشته نزديك مىبرد و اشتباهات بزرگ و عصيان آنها را يادآور مىشود و به گروهى كه در «صفين» حضور داشتهاند مىفرمايد: «مگر آن زمان كه (سپاه معاويه) از روى حيله و نيرنگ و مكر و خدعه قرآنها را بر سر نيزهها بلند كردند، نگفتيد: اينها برادران ما هستند و اهل مذهب ما؟ از ما خواستهاند كه از آنان درگذريم و راضى به حكميّت كتاب خدا، قرآن
[١] «نشد» از مادّه «نشد» (بر وزن مشق) به معنى صدا زدن و سؤال كردن و طلب نمودن است و در جمله بالا به معنى شهادت طلبيدن است.
[٢] آيا اين جمله كلام «سيّد رضى» است يا كلام راوى اين خطبه، كه «سيّد رضى» از او نقل كرده؟ درست معلوم نيست ولى مسلّم است كه سخن امام عليه السّلام بسيار از آنچه در «نهج البلاغه» آمده بيشتر بوده است و «سيّد رضى» طبق روشى كه دارد بخشهاى برجستهتر را برگزيده است.