پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥٦ - ترجمه
به وقوع پيوست؛ «قادسيه» [١] در سال ١٤ هجرى بود و نبرد «نهاوند» در سال ٢١.
در نبرد اوّل «عمر» در مورد رفتن خود به ميدان جنگ به همراهى لشكر اسلام با مردم مشورت كرد، و همان گونه كه در خطبه بالا ديديم امام عليه السّلام با دلايل قاطع منطقى او را از اين كار بازداشت، در حالى كه ديگران نظر دادند كه «عمر» شخصا در ميدان حضور يابد، ولى او سخن امام عليه السّلام را ترجيح داد و در «مدينه» ماند، ولى بعضى از مورّخان اين مشورت و گفتگو را مربوط به نبرد «نهاوند» مىدادند.
به هر حال «عمر» هنگامى كه تصميم گرفت كه در جنگ «قادسيه» شركت نكند، «سعد وقّاص» را به عنوان فرمانده لشكر برگزيد، در حالى كه «يزدگرد» پادشاه «ساسانى» «رستم فرخزاد» را به فرماندهى انتخاب كرد.
«سعد وقّاص»، «نعمان بن مقرن» را به عنوان رسول خويش نزد «يزدگرد» فرستاد، ولى او با فرستاده «سعد»، با خشونت رفتار كرد؛ چرا كه هرگز چنين انتظارى را از عربهاى به ظاهر عقب افتاده نداشتند. «يزدگرد» به او گفت: اگر نه اين بود كه رسول هستى، دستور قتل تو را صادر مىكرديم سپس دستور داد مقدارى خاك روى سرش قرار دادند و او را از «مدائن» بيرون ساختند، و به او گفت: به فرمانده لشكرم «رستم» دستور دادهام فرمانده لشكر شما را در «خندق قادسيه» دفن كند، و با شما كارى مىكنم كه از اقدام معروف «شاپور ذو الاكتاف» با آنها سختتر باشد.
[١] «قادسيه» از شهرهاى غربى ايران بود كه ميان آن با «كوفه» فاصله چندانى نبود (بعضى فاصله آن را تا كوفه حدود ٩٠ كيلومتر نوشتهاند) و اكنون جزء شهرهاى كشور عراق محسوب مىشود.