پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٢ - نكته فتنه مغول
ريشههاى درختان استفاده مىكرد و خودشان از گوشت مردار و سگ و خوك و هر چه به دست مىآوردند، و در برابر گرسنگى و عطش و مشكلات تحمّل فراوانى داشتند، آنها افرادى بسيار كينه توز و انتقام جو بودند و هر جا مىرسيدند مردان را مىكشتند و اموال را غارت مىكردند و شهرها را مىسوزاندند و زنان و كودكان را اسير كرده، با خود مىبردند، آنها از شرق كشور ايران وارد شدند و چنان رعب و وحشت ايجاد كرده بودند كه كمتر كسى به فكر مقابله با آنان بود و در موارد كمى كه جنگجويان ايرانى به فكر مقاومت افتادند سرانجام از پاى در آمدند و تسليم شدند و به قتل رسيدند.
گاه براى سهولت كار، مردم بعضى از شهرهاى مهم را امان مىدادند آنها نيز دروازههاى شهر را مىگشودند ولى اين وحشيان آدمنما به زودى امان خود را زيراپا گذاشته، به جان مردم شهر مىافتادند و از كشتهها پشتهها مىساختند.
«چنگيز» قشون خود را به شاخههايى تقسيم مىكرد و هر گروهى را به سوى شهرى مىفرستاد و آنها نيز همان برنامه هميشگى را يعنى غارت كردن و كشتن و سوزاندن و اسير كردن به طور يكسان عمل مىكردند.
از شگفتىهاى ماجراى آنها اين كه آنها پس از تسخير شهرهاى ايران به «اصفهان» رسيدند و با مقاومت سرسختانه آنها رو به رو شدند، بارها به «اصفهان» حمله كردند و كشتهها دادند و عقبنشينى كردند ولى سرانجام در سال ٦٣٠ در ميان مردم «اصفهان» اختلاف افتاد و ميان شافعىها و حنفىها برخورد شديدى شد، شافعيان با لشكر «مغول» تماس گرفتند و گفتند به سوى ما بياييد و ما شهر را تسليم شما مىكنيم، هنگامى كه لشكر مغول وارد شهر شدند نخست شافعيان را قتل عام كردند و آن گاه حنفىها را و بدنبال آن ساير مردم، و بعد از غارت شهر، آن جا