پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٥ - نكته گوشهاى از شخصيت معاويه!
ميان مسلمين مىانديشيد، و نه براى پيشرفت اسلام، دل مىسوزاند. او پيوسته در اين فكر بود، كارى كند كه پايههاى حكومت لرزانش محكم شود، و به همين دليل، از تمام شيوههايى كه حاكمان جبّار دنيا استفاده كردند استفاده مىكرد.
داستان برافراشتن پيراهن «عثمان» در «شام» و اشكهاى دروغين ريختن و مردم را براى شورش در برابر امير مؤمنان على عليه السّلام برانگيختن و خون مسلمين را بر باد دادن يك نمونه زنده آن بود.
دادن رشوههاى كلان به سران قبايل و حتى بعضى از فرماندهان لشكر على عليه السّلام و ايجاد تفرقه و نفاق در ميان آنها و در بين مردم.
فرستادن گروههاى غارتگر به نواحى مختلف براى ايجاد ناامنى، نمونههاى ديگرى محسوب مىشود.
مسأله بلند كردن قرآنها بر سر نيزهها نيز در همين راستا ارزيابى مىشود. او نه آماده پذيرش حكميّت قرآن بود و نه اهميّتى به اين امر مىداد او فقط حكومت مىخواست.
بعضى از شارحان «نهج البلاغه» در اين جا اشارات قابل ملاحظهاى دارند.
مىنويسد:
«معاويه» در آغاز به عنوان خون خواهى عثمان، در برابر امير مؤمنان على عليه السّلام برخاست ولى پس از پيروزى با قاتلان عثمان، هيچ برخوردى نداشت.
گاه به بعضى از آنها مىگفت: الست من قتلة عثمان؟ (آيا تو از قاتلان عثمان نيستى؟) و گاه هم سكوت مىكرد و عطايى به آنها مىبخشيد. (اين سخن را از «عقاد» در كتاب «معاويه» نقل مىكند).
و از كتاب «على بن ابى طالب عليه السّلام» نوشته «عبد الكريم خطيب» نقل مىكند كه «عايشه» دختر «عثمان» از «معاويه» خواست قاتلان پدرش را قصاص