پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - ترجمه
سنگ از مسير خود خارج مىشد و به كنارى مىافتاد. در ضمن براى اين كه آردها به راحتى جمعآورى شود، پوست يا پارچه بزرگى را زير آسياى دستى پهن مىكردند، تا هنگامى كه آرد از ميان دو سنگ بيرون مىآيد، روى آن بريزد هر گاه آن قطب و محور اصلى از ميان مىرفت، آسياب از حركت مىايستاد، و سنگ روى آن قطعه پوست و پارچه مىافتاد و نظم آن را به هم مىزد. اين همان چيزى است كه امام عليه السّلام در جملههاى فوق با عنوان «استحار مدارها، و اضطرب ثفالها» اشاره به آن فرموده است.
اضافه بر اين، چيزى كه سنگ رويين را در آسياهاى آبى و بادى به حركت در مىآورد، نيز همان محور و ميلهاى بود كه در وسط سنگ قرار داشت كه از پايين به ميله بزرگترى متصل بود كه آب از يك طرف بر آن مىريخت، و آن را به حركت در مىآورد. و به اين ترتيب، ميله وسط هم عامل حركت و هم عامل نظم بود و رهبر، امام و پيشوا همين موقعيّت را دارد.
و در پايان اين بخش امام عليه السّلام در يك نتيجهگيرى صريح مىفرمايد: «بخدا سوگند! اين پيشنهاد بد و نادرستى است! (كه من براى خاموش كردن آتش هر فتنهاى شخصا برخيزم و به اين سو و آن سو روم و مركز حكومت را خالى كنم)» (هذا لعمر اللّه الرّأي السّوء).
به يقين چنين پيشنهادى خطاست به گواهى راه و رسمى كه همه مديران و رؤساى حكومت، در زندگى خود داشته و دارند كه جز در حوادث مهم، مركز مديريت و حكومت خود را ترك نمىكنند.