پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧ - ترجمه
درست است كه با توجه به تقسيم كارهاى مملكت هر يك از اين امور مسئوولى دارد، ولى نظارت رهبر و رييس بر آنها در پيشرفت اين كارها بسيار مؤثر است.
اين منطق بسيار روشن، بلكه بديهى است، ولى بهانهجويان سست و بىاراده، كه مىخواستند به هر بهانهاى شده از مقابله با دشمن سرباز زنند، خروج خود را مشروط به يك شرط كاملا غير منطقى، يا به تعبير ديگر تعليق بر محال مىكردند.
باز امام عليه السّلام در ادامه اين سخن، تشبيه جالبى مىفرمايد، مىگويد: «من فقط همچون قطب و محور سنگ آسياب هستم، كه بايد در محلّ خود بمانم (و همه اين امور به وسيله من گردش كند) هر گاه من (در اين شرايط) از مركز خود دور شوم مدار همه چيز به هم مىريزد و نتيجهها دگرگون مىشود) (و إنّما أنا قطب الرّحا، تدور عليّ و أنا بمكاني، فإذا فارقته استحار [١] مدارها، و اضطرب ثفالها [٢]).
در گذشته براى آرد كردن گندم و جو، از آسيابهاى دستى، يا آبى و بادى استفاده مىكردند؛ ساختمان همه آنها ساده و روشن بود، سنگى در زير قرار داشت كه هميشه ثابت بود و سنگى در رو، كه دائما به وسيله نيروى دست، يا فشار آبى كه از زير آن عبور مىكرد، يا باد، حركت مىنمود. در وسط اين دو سنگ ميلهاى بود كه سنگ بر محور آن مىچرخيد و اگر ميله مىشكست،
[١] «استحار» از مادّه «تحير و حيرت» به معنى حيران شدن است و به ابرهاى سنگينى گفته مىشود كه باد آن را در مسير خاصى به حركت در نياورده است گويى حيران و سرگردان باقى مانده است.
[٢] «ثقال» به معنى سفره چرمى است كه آسياب دستى را روى آن مىگذارند تا آردها به روى آن بريزد و پراكنده نشود.