پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - شرح و تفسير باز هم سرزنش دنياپرستان
مىسازد، مثلا اگر روزهاى متوالى نماز صبح آنها قضا شود هيچ مايه نگرانى آنها نيست يا اگر سالها از فيض عبادتهاى شبانه محروم بمانند غمى ندارند ولى گاهى چند در هم زيان، آنها را برآشفته مىكند و بر سر اطرافيان خود فرياد مىكشند كه چرا چنين شده است؟
اين تفاوت آشكار شرمآور، از يكى از دو چيز سرچشمه مىگيرد: يا ايمانها نسبت به آخرت و وعدههاى الهى ضعيف است و آن را حلواى نسيه مىدانند كه به خاطر آن چشم از سكّه نقد نمىپوشند، و يا على رغم ايمانشان به آخرت آن قدر هوا و هوسها بر قلب و روح آنها چيره شده و غفلت آنها را فراهم آورده كه جز متاع دنيا و لذّات زودگذر و گاه موهوم و خيالى را، نمىبينند.
و در ادامه اين سخن به يكى ديگر از نقطههاى ضعف دنياپرستان اشاره كرده مىفرمايد: يكى از بدبختيهاى شما اين است كه: «كسى از شما نمىتواند عيب خطرناك برادر خود را (به منظور اصلاح و نهى از منكر) بازگو كند چرا كه مىترسد برادرش نيز همان عيب را در باره او بازگويد» (و ما يمنع أحدكم أن يستقبل أخاه بما يخاف من عيبه، إلّا مخافة أن يستقبله بمثله).
اشاره به اين كه شما با داشتن آن همه عيوب كه از دنياپرستى ناشى مىشود، از اصلاح يكديگر به وسيله تذكّرها و اندرزها محروم هستيد، چرا كه هيچ يك از شما جرأت نمىكنيد در اين مقام برآييد چون مىترسيد شما را سرزنش كنند كه اگر اين كار و آن كار بد است چرا خود آلودهايد؟ و اگر شما طبيب هستيد چرا نخست سر خود را دوا نمىكنيد؟ و آيا صحيح است كه ديگها روسياهى را بر ديگچهها عيب بگيرند؟! و سرانجام امام عليه السّلام با اين سخن خطبه را پايان مىدهد مىفرمايد: « (گويى) همگى دست به دست هم دادهايد كه آخرت را كنار بگذاريد، و به دنيا عشق