دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - ٤/ ١ داورىاى چون داورى داوود
امير مؤمنان، هنگامى كه از وى هر چه مىخواست، پرسيد، تكبير گفت ومردم، همه تكبير گفتند. باقى مانده متّهمان به دو دلى افتادند و ترديد نكردند كهدوستشان عليه آنان و عليه خودش اقرار كرده است.
على ٧ دستور داد كه سرِ وى را بپوشانند و او را به زندان ببرند. آن گاه ديگرى رافرا خواند و در پيش خود نشاند و صورتش را باز كرد فرمود: «هرگز! پنداشتهايدمن نمىدانم چه كار كردهايد؟».
او گفت: اى امير مؤمنان! من، يكى از اين افراد بودم و از كشتنش ناخشنود بودم. و به اين شيوه، اقرار كرد.
آنگاه، [على ٧] همهآنان را يكى پساز ديگرى فرا خواند. همه آنان به قتل وتصرّف اموال [پدر آن جوان]، اقرار كردند. آن گاه آن را كه به زندان فرستاده بود، باز گرداند و او نيز اقرار كرد. على ٧ آنان را به پرداخت مال و قصاص، ملزمساخت.
شُرَيح گفت: اى امير مؤمنان! جريان داورى داوود پيامبر، چگونه است؟
على ٧ فرمود: «داوود پيامبر، گذرش به گروهى از كودكان افتاد كه با هم بازىمىكردند و يكى [از همبازىهاى خود] را" ماتَ الدين (دَين مُرده)" صدامىزدند. كودكى هم [از ميان آنان] جواب مىداد.
داوود ٧ آنان را صدا كرد و [به آن كودك] گفت: اى پسر! نامت چيست؟
او پاسخ داد: ماتَ الدين.
داوود ٧ پرسيد: چه كسى تو را به اين نام، ناميده است؟
گفت: مادرم.
داوود ٧ نزد مادر وى رفت و به وى گفت: اى زن! نام اين پسرت چيست؟
پاسخ داد: مات الدين.
[داوود ٧] از وى پرسيد: چه كسى اين نام را بر او نهاده است؟
پاسخ داد: پدرش.
داوود ٧ پرسيد: جريان، از چه قرار بوده است؟
زن گفت: پدرش همراه گروهى به سفر رفت و اين بچّه در شكم من بود. آنانبرگشتند و شوهر من برنگشت. از آنان درباره وى پرسيدم.
گفتند: مُرد.
به آنان گفتم: اموالش كجاست؟
گفتند: چيزى به جا نگذاشته است.
گفتم: آيا وصيّتى هم به شما كرد؟
گفتند: آرى. احتمال مىداد كه تو باردارى. [از اين رو، وصيّت كرد:] دختر يا پسرى را كه به دنيا مىآورى،" مات الدين (دينْ مُرده)" نامگذارى كن. من نيز همين نام را بر او گذاشتم.