دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠١ - ٣/ ٥ زنى كه پس از شكنجه، به زنا اعتراف كرده بود
عمر گفت: من نمىدانم.
على ٧ فرمود: «منهم نمىدانم». لذا سنگسارش نكرد.
٥٦٨٥. سنن أبى داوود به نقل از ابن عبّاس: زن ديوانهاى را كه زنا كرده بود، نزد عمر آوردند. درباره وى با تعدادى از مردم، مشورت كرد و در نهايت، فرمان به سنگساركردنِ وى داد.
على بن ابى طالب ٧ به آن زن برخورد و گفت: «اين چه كرده است؟».
گفتند: زنى ديوانه از فلان قبيله است كه زنا كرده و عمر، فرمان به سنگساركردنش داده است.
فرمود: «او را برگردانيد».
آن گاه على ٧ نزد عمر آمد و گفت: «اى امير مؤمنان! آيا نمىدانى كه از سهشخص، قلم تكليف برداشته شده است: از ديوانه، تا زمانى كه افاقه يابد؛ ازخوابيده، تا زمانى كه از خوابْ بيدار شود؛ و از بچه، تا زمانى كه به رشد عقلىبرسد؟».
[عمر] گفت: چرا.
[على ٧] فرمود: «پس، گناه اين زن چيست كه بايد سنگسار شود؟».
گفت: هيچ چيز.
فرمود: «پس رهايش كن».
عمر، او را رها كرد و شروع كرد به تكبير گفتن.
٣/ ٥
زنى كه پس از شكنجه، به زنا اعتراف كرده بود
٥٦٨٦. امام حسين ٧: در زمان خلافت عمر، زن حاملهاى را آوردند. عمر از او بازجويى كرد و او به زنا اعتراف نمود. عمر، فرمان به سنگسار كردنِ وى داد.
على بن ابى طالب ٧ آن زن را ديد و پرسيد: «گناه اين زن چيست؟».
گفتند: عمر، فرمان به سنگسار كردنش داده است.
على ٧ وى را برگرداند و [به عمر] فرمود: «دستور به سنگسار كردن وى دادهاى؟».
گفت: آرى. نزد من به زنا اعتراف كرد.
على ٧ فرمود: «اين، حقّ تو بر اوست؛ امّا چه حقّى بر آنچه كه در شكمش است، دارى؟».
[عمر] گفت: من نمىدانستم كه وى حامله است.