دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٥ - ٤/ ١ داورىاى چون داورى داوود
فصل چهارم: نمونههايى از داورىهاى امام على در زمان حكومتش
٤/ ١
داورىاى چون داورىِ داوود
٥٧٠٩. امام باقر ٧: امير مؤمنان وارد مسجد شد. جوانى گريان كه جمعى در اطرافش بودند و وى راآرامكردند با ايشان مواجه شد. على ٧ فرمود: «چه چيزى تو را به گريه انداخته است؟».
گفت: اى امير مؤمنان! شُرَيح قاضى درباره من داورىاى انجام داده كه نمىفهمم چگونهاست!
اين گروه، همراه پدرم به سفر رفتند. اينان برگشتند و پدرم برنگشت. از آنان درباره وىپرسيدم.
گفتند: مُرد.
از اموالش پرسيدم.
گفتند: مالى به جا نگذاشت. آنان را پيش شريح آوردم و شريح، سوگندشان داد [وآنان را تبرئه كرد] و من مىدانم اى امير مؤمنان كه پدرم با ثروت فراوان به سفر، عازم شد.
امير مؤمنان، به آنان فرمود: «برگرديد».
همگى به همراه جوان به نزد شريح برگشتند.
امير مؤمنان، به شريح فرمود: «شريح! چگونه بين اينان داورى كردى؟».
شريح گفت: اى امير مؤمنان! اين جوان، عليه اين افراد، ادّعا كردكهآنان، عازمسفرىشدهاند وپدر او نيزهمراهشان بوده است. آنان برگشتهاند و پدر او برنگشته است. من از آنان درباره پدروى پرسيدم. گفتند: مرده است. از آنان درباره اموال او پرسيدم. گفتند: مالى به جا نگذاشته است. به جوان گفتم: آيا براىادّعايت شاهدى دارى؟ گفت: نه. بنا بر اين، آنان را سوگند دادم و آنان، سوگند خوردند [كهحقيقت را گفتهاند].
امير مؤمنان فرمود: «هيهات، اى شريح! در اين نوع پيشامدها، چنين داورى مىكنى؟!».