دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٣ - ١/ ٢ آغاز داورىهاى على
عمر گفت: واى بر تو! آيا مىدانى اين [مرد] كيست؟ اين [مرد]، مولاى من و مولاى هر مسلمان است. هر كس كه اين [مرد]، مولاى او نباشد، مسلمان نيست.
٥٦٦٣. المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از ابن عبّاس: عمر بن خطّاب به على ٧ گفت: اى ابو الحسن! هر گاه كه از تو درباره چيزى سؤال مىشود، در اظهارنظر و فصل خصومت درباره آن، عجله مىكنى.
على ٧ كف دستش را نشان داد و پرسيد: «اين، چند تاست؟» عمر گفت: پنج تا.
على ٧ فرمود: « [در پاسخ دادن،] عجله كردى، اى ابو حفص!».
عمر گفت: پاسخش برايم معلوم بود.
على ٧ فرمود: «من هم پاسخهايى را كه برايم واضح است، سريع مىگويم».
٥٦٦٤. تاريخ الطبرى به نقل از مقداد: من نديدم مثل آنچه به اهل اين خاندانْ داده شدهاست، پس از پيامبرشان به كسى داده شده باشد. من از قريشيان در شگفتم كهكسى را رها كردند كه باور ندارم هيچ كس، داناتر و آگاهتر از او به [موازين قضا] براساس عدل باشد.
١/ ٢ آغاز داورىهاى على
٥٦٦٥. امام على ٧: پيامبر خدا مرا به يمن فرستاد. گفتم: اى پيامبر خدا! مرا براى داورى بهسوى يمنْ گسيل مىدارى، در حالى كه جوانم و از داورى چيزى نمىدانم؟ دستخود را روى سينه من گذاشت و گفت: «پروردگارا! دلش را هدايت كن وزبانش را استوار فرما».
پس از آن، هرگز در داورى بين دو نفر، ترديد نكردم.
٥٦٦٦. امام على ٧: هنگامى كه پيامبر خدا مرا به يمن اعزام مىكرد، گفتم: اى پيامبر خدا! مرا كه جوانم و از داورى چيزى نمىدانم، اعزام مىكنى؟